گروه اموزشی علوم اجتماعی مدارس راهنمایی شهرستان جهرم
قالب وبلاگ
 

 

گروه علوم اجتماعی راهنمایی جهرم به منظور برقراری ارتباط و تعامل عمیق تر و پر بارتر با راه اندازی وبلاگ به دنبال دستیابی به اهداف زیر می باشد:

۱- ایجاد فضایی برای تبادل اخبار و اطلاعات مرتبط با گروه علوم اجتماعی

۲- امکان انتشار آثار و مقالات ارسالی همکاران در فضای وب(اینترنت)

۳- معرفی کتب مرتبط باعلوم اجتماعی

۴- امکان انتشار طرح درس های مرتبط با دروس علوم اجتماعی

۵- ایجاد و انتشاربانک سوالات علوم اجتماعی

بدینوسیله این گروه آمادگی دارد مقالات و تالیفات شما همکاران عزیز را با نام خودتان در وبلاگ گروه منتشر نماید.

در صورت تمایل شما می توانید  یک نسخه از مقالات و تالیفات خودرا در قالب لوح فشرده به گروه علوم اجتماعی راهنمایی  ارسال تا مقاله تان رابا نام خودتان در وبلاگ گروه منتشر شود..

امیدواریم همکاران عزیز جهت ارتقاءگروه مارا یاری کنند

[ ۱۳٩٠/٦/۳۱ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ محسن صادقی ] [ نظرات () ]

غمهایت را به برگ بسپارتاپاییز برگ ریز انهاراباخود ببرد.

فرارسیدن پاییز هزاررنگ وشروع دوباره ی بهارمدارس را به شماهمکارن گرامی تبریک میگویم.

                                                                     

                                                                گروه آموزشی علو م اجتماعی راهنمایی 

[ ۱۳٩٠/٦/۳۱ ] [ ٩:٠٩ ‎ب.ظ ] [ محسن صادقی ] [ نظرات () ]

معنی ماه های سال هجری شمسی

درمورد معنی ماه های سال مطلب جالبی رادرروزنامه اطلاعات مطالعه کردم که خلاصه اش دراینجا برای شما آورده ام که  امیدوارم مورد توجه شماهم قرار گیرد.

تقویم هجری شمسی که هم اکنون تقویم رسمی کشور است از هرلحاظ به جزدرنام وتعداد شبانه روزهای ماه ها همانند تقویم هجری شمسی  برجی است . نام ماه های تقویم هجری شمسی  ریشه اوستایی دارند. دی که یکی از القاب اهورا مزدا ونام 11ماه بقیه اسامی فرشتگان ویاوران  اهورامزدا است.

فروردین ................نیروی پیش برنده

اردیبهشت .............راستی وپاکی

خرداد...................کمال ورسایی

تیر.......................باران

مرداد....................جاودانگی وبی مرگی

شهریور................کشور برگزیده

مهر.....................عهد وپیمان

آبان......................آب ها

آذر ......................آتش

دی.......................آفریدگار، دادار

بهمن.....................اندیشه نیک

اسفند....................فروتنی وبردباری

این تقویم دردوره پنجم مجلس شورای ملی ایران براساس قانون ( مصوب11فروردین 1304 هجری شمسی )از بروج به ماه های فارسی تغییریافتندوازنوروز 1304 تقویم هجری شمسی به عنوان تقویم رسمی کشور جایگزین تقویم هجری شمسی برجی شد.

ضمنامعانی ماه های تقویم هجری شمسی برجی به ترتیب ماه های سال آمده است.

حَمَل................بره

ثور.................گاو

جوزا...............دو پیکر

سرطان............خرچنگ

اسد.................شیر

سنبله...............خوشه

میزان...............ترازو

عقرب..............کژدم

قوس...............کمان،کماندار

جَدی...............بزغاله

دَلو.................آب دهنده ، آبکش

حوت...............دو ماهی

[ ۱۳٩٠/٦/۳٠ ] [ ٩:۳٥ ‎ب.ظ ] [ محسن صادقی ] [ نظرات () ]

تاریخ چیست؟

 

پروفسور "کار" مورخ نامدار انگلیسی و خالق اثر معروف "تاریخ چیست؟"

می گوید که تاریخ هنر دیدن گذشته است و به منظور آگاهی از

استعداد و توانایی هایی که حال دارد یا می تواند به آن برسد.این تا

 جایی می رود که "کالینگوود" معتقد است تاریخ چیزی به جز تاریخ

اندیشه و تفکر انسان ها در گذشته نیست.

هنگامی که لفظ تاریخ استعمال می­شود، ممکن است منظور گوینده، دانش

 تاریخ باشد که نام یک علم است و یا حوادث و وقایع انسانی در گذشته

 باشد که موضوع علم تاریخ است. متفکران زیادی متوجه این اشتراک لفظی

 و لزوم تفکیک آن هنگام بحث از تعاریف و مفاهیم تاریخ بوده و آن را بیان

داشته­اند. مرحوم دکتر" شریعتی" در این زمینه می­نویسد:

«در موضوع «تاریخ» تناقضی در لفظ است، هم در لفظ تاریخ در ادبیات

فارسی و عربی و هم در همین لفظ در معادل انگلیسی، فرانسه و آلمانی­

اش. در هر دو فرهنگ، دو مفهوم مختلف تحت یک کلمه به کار می­رود. می­

دانیم که یک «علم» وجود دارد و یک «موضوع علم»؛ مثلاً زمین، آسمان،

عناصر و روان، موضوع­های علم است و زمین­شناسی، هیأت، شیمی،

جامعه­شناسی و روان­شناسی، «خود علم». کلمه­ی طب داریم که نام علم

 است و موضوعش بدن انسان و بیماری­های بدن انسان است؛ بنابراین

موضوع این علم، لفظی به نام «بیماری­های بدن» دارد و خود علم لفظ

دیگری به نام «طب»، اما در تاریخ، هر دو مفهوم، یعنی «موضوع تاریخ» و

 «خود علم تاریخ» در یک لفظ مشترک «تاریخ» بیان می­شود»[1].

نوشته شده توسط:محسن صادقی

[ ۱۳٩٠/٦/۱٥ ] [ ۳:۳٦ ‎ب.ظ ] [ محسن صادقی ] [ نظرات () ]

جدول سلسله هایی که بر ایران یا قسمتی از آن حکومت کرده اند

جدول سلسله هایی که بر ایران یا قسمتی از آن حکومت کرده اند

ردیف

  نام سلسله

      مدت حکومت

ردیف

                 نام سلسله

      مدت حکومت

1

پیشدادیان

2441 سال

22

اتابکان

155 سال(140)

2

کیانیان

450 سال

23

خوارزمشاهیان

156 سال(148)

3

مادها

158 سال(315)

24

ایلخانان (مغولان)

200 سال (105)

 

4

هخامنشیان

220 سال

25

ایلکانیان

96 سال

5

سلوکیان

119 سال

26

چوپانیان

20 سال

6

اشکانیان

475 سال

27

مظفریان (آل مظفر)

72 سال

7

ساسانیان

428 سال

28

اینجویان (آل اینجو)

33 سال

8

خلفای راشدین

29 سال ( ابوبکر، عمر، عثمان و علی (ع) )

29

سربداران

51 سال

9

خلفای اموی

91 سال

30

قراختائیان (کرمان)

84 سال

10

خلفای عباسی

524 سال

31

آل کرت

140 سال

11

طاهریان

54 سال

32

مُلوک شبانکاره

308 سال

12

ساجیان

52 سال

33

طغا تیموریان

75 سال

13

صفاریان

152 سال (54)

34

گورکانیان

142 سال (126)

14

سامانیان

110 سال

35

قره قو یو نلوها

92 سال

15

غزنویان

200 سال (231)

36

آق قو یو نلوها

140 سال

16

علویان (طبرستان)

52 سال (66)

37

صفویان

239 سال (243)

17

دیلمیان (آل زیار)

154 سال

38

افشاریه

63 سال (72)

18

دیلمیان (آل بویه)

120 سال (127)

39

زندیه

46 سال

19

غوریان

68 سال

40

قاجاریه

135 سال

20

سلجوقیان

123 سال

41

پهلوی

53 سال

21

اسماعیلیه

136 سال

42

جمهوری اسلامی

؟

منابع

1-  شاملویی  ، حبیب الله -    بخوانید و بدانید (دایره المعارف) - چاپ قبل از انقلاب     

[ ۱۳٩٠/٦/۱۳ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ محسن صادقی ] [ نظرات () ]

تفاوت بزرگراه و آزاد راه چیست؟

بزرگراه معمولا بین شهرها کشیده می شود و طرفین آن مسدود نیست.دربزرگراه انسان و حیوان حق عبور از آن را دارند.تابلوهای نصب شده در بزرگراه سبز رنگ هستند.

در آزاد راه طرفین آن مسدود است راه آن هم سطح نمی باشد و انسان وحیوان حق عبور از آن را ندارند.

آزادراه ممکن است دارای روگذر یا زیرگذر باشد.آزادراهها برخلاف بزرگراه دارای شانه خطر

 می باشد.

حداقل سرعت در آزاد راه70  کیلومتر میباشد.

[ ۱۳٩٠/٦/۱٢ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ محسن صادقی ] [ نظرات () ]

قلعه تاریخی تبر در شهرستان جهرم که یکی از معروفترین قلعه های ایران است در کوهی به نام تبر قرار گرفته در حالی بکر و دست نخورده باقی مانده که میتواند مانند دیگر جاذبه های تاریخی به محلی برای جذب گردشگر تبدیل شود. در زمان ناصر الدین شاه قاجار از سال 1275 تا1294 ه.ق به محل استقرار یک راهزن تبدیل شده بود. در سال 1294 قوام الملک شیرازی به قلعه تبر حمله کرد و راهزن کشته شد این قلعه توسط خورشید حاکم جهرم در زمان خلفای اموی ساخته شده و به قلعه خورشید نیز معروف است.

[ ۱۳٩٠/٦/۱٠ ] [ ٩:٢٩ ‎ب.ظ ] [ محسن صادقی ] [ نظرات () ]

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 
 

ستارخان "سردار ملی"

 

ستارخان در جنبش مشروطه

شاید ما برای اینکه شجاعت و دلاوریهای نیاکان خود را بیاد آوریم و به آنها افتخار کنیم، عادت کرده‌ایم که صفحات تاریخی قبل از دودمان قاجاریه را بگشاییم ، ولی در زمانی که استبداد قاجار به‌همراه فقر و عقب‌ماندگی و شکست‌های پی‌درپی نظامی، کشور ما را شدیدا تهدید می‌کرد ، خورشیدی رخشان به نام ستارخان، آسمان سیاه کشور ما را به نور آزادگی، دلاوری و حماسه روشن ساخت.

در عصری که محمد علیشاه تاج استبداد بر سر می‌گذاشت (1285 تا 1288 خورشیدی) و فرمان مشروطه مظفرالدین شاه زیر پا گذاشته می‌شد ؛ شهر دلیر تبریز به رهبری مردی به نام ستارخان ، پرچم آزادی و مشروطیت را برافراشت. چون آنان محمدعلیشاه را که زمان ولیعهدی خود را در تبریز سپری کرده بود بخوبی می‌شناختند و از سفاکی و بیرحمی او آگاه بودند ، بدین جهت مردم تبریز به تلگرافخانه هجوم برده تا از وضع تهران مطلع شوند ، اما از تهران جوابی نرسید و نگرانی‌های مردم هر لحظه افزایش می‌یافت. در این موقع ستارخان به نزد رهبران مشروطه تبریز رفت و سخنانی ایراد کرد تا روح امید و غیرت را در مردم بجوش آورد. او گفت: ای مردم و ای رهبران مشروطه شما فکر کرده‌اید که آزادی و مشروطه را به ما پیشکش می‌کنند ، مگر آنان را نمی‌شناسید، آنان خیانت‌کار و دشمن ایران هستند؛ اما من حاضرم با 100 مجاهد، تهران را فتح کنم، و نهال مشروطه و آزادگی را با خون خود سیراب سازم.

مردم تبریز سالیان بسیار، ستارخان را می‌شناختند و از وطن‌پرستی و غیرتمندیش بخوبی آگاه بودند؛ از فردای آنروز میدان سربازخانه تبریز، کانون مجاهدان شد و به انگیزش ستارخان و سایر رهبران مشروطه در یک سوی این میدان دفتری قرار دادند تا مجاهدانی که خواهان فتح تهران و برافراشتن پرچم آزادی هستند در آن ثبت‌نام کنند، و در سوی دیگر صندوقی گذاشتند تا مردم با پول‌های خود مخارج مجاهدان را تامین نمایند.

آنچه که تاریخ از آن روز در خود ثبت کرده است شبیه افسانه است، زنان و دختران گردن‌بندها و دست‌بندها و گوشواره‌های خود را به صندوق سربازخانه می‌دادند و پیران و کودکان در تسلیم اندوخته ناچیز خود از هم پیشی می‌گرفتند؛ در این میان ستارخان با سخنان آتشین خود ، خون‌ها را در رگ‌ها بجوش می‌آورد. او با گفته‌های خویش دل‌ها را به آتش می‌کشید و در حالیکه تفنگش را در دست چپ گرفته بود و دست راستش را همراه با سخنانش تکان می‌داد ، با چهره‌ای برافروخته و چشمانی سرخ به یارانش چنین می‌گفت : ترحم، گرگ بیابان را خونخوارتر میکند ، اگر با تفنگ‌های خود ، سینه آنها را سوراخ نکنیم همه ما را پاره پاره خواهند کرد . باید به جنگشان برویم و نابودشان سازیم.

بزودی سپاه آزادی با غرور و افتخار و در میان شور و هیجان مردم به رهبری ستارخان و معاونت باقرخان، تبریز را به قصد تهران ترک گفت.

اما در این میان توطئه هولناک برعلیه مجاهدین در دست اجرا بود، مجتهد شهر تبریز که با محمدعلیشاه پیمان نهانی داشت، مجاهدین و مشروطه‌خواهان را بهایی و کافر دانست و آنان را دشمنان دین نامید و فریاد وامسلمانا برآورد. و خون و مال آنان را حلال و قتلشان را واجب شمرد. این فتوا اثر عمیقی در مردم داشت، مردان زورمند تبریز به استبداد پیوستند و از صف مجاهدان خارج گشتند و از آن ‌طرف لشکر استبداد از تهران به قصد فتح تبریز حرکت کرده بود. ستارخان با اراده‌ای راسخ در حالیکه 150 نفر مجاهد به‌همراه داشت و انتظار رسیدن مجاهدان بیشتری را داشت، برای حرکت و حمله به تهران لحظه‌شماری می‌کرد. ولی بزودی از اوضاع تبریز آگاه شد و به تبریز بازگشت؛ و پس از چندی لشکریان استبداد ، شهر را در محاصره گرفتند. و باز ستارخان در سخنانی تند و پرمغز به مجاهدان اندک خود چنین گفت: جنگ بزودی شروع می‌شود، از کشتن یا کشته ‌شدن نهراسید، ما از تبریز دفاع می‌کنیم، و با قشون دولتی می‌جنگیم؛ و اضافه کرد:‌ در همان لحظه که احساس میکنید شکست نزدیک است و دشمن دارد شما را نابود می‌کند، همه نیرویتان را به‌کار اندازید و باز هم ایستادگی کنید، خواهید دید که دشمن فرار می‌کند .

بزودی جنگ آغاز شد ولی مجاهدان که سخنان حماسه‌ای ستارخان را در گوش داشتند ، لشکر استبداد را متوقف کردند؛ در همین زمان خبر به توپ بستن مجلس (1287 خورشیدی) به تبریز رسید و لشکر استبداد روحیه‌ای تازه گرفت و آنها که تشنه خون بابیان بودند، تشنه‌تر شدند؛ رهبران درس‌خوانده نهضت مشروطه در تبریز از ترس متواری شدند . تهران و تمام شهرهای ایران را ترسی مرگبار فراگرفته بود، مجلس به توپ بسته شده بود، استبداد سایه خود را بر سراسر ایران گسترده بود، مشروطه و آزادی مرده بود.

فقط فریاد یک نقطه کوچک از ایران، بنام محله‌های امیرخیز و خیابانی تبریز خاموش نشده بود. در حالیکه ترس از استبداد بر تمام شهرهای ایران حاکم بود ولی ستارخان از هیچ‌چیز نمی‌ترسید.

و یک‌بار دیگر سخنان پرشور او ، مجاهدان را بجوش آورد. ستارخان چنین می‌گفت: اگر تهران شکست خورد ، دلیلی ندارد که تبریز هم شکست بخورد، ما می‌جنگیم تا دوباره آزادی و مشروطیت زنده شود. یک‌بار دیگر مجاهدین بپاخاستند، آنان عاشقان ایران و آزادی بودند. نبرد، سه روز ‌خانه‌به‌خانه ادامه داشت ولی بار دیگر پیروزی نصیب مجاهدان شد. درحالیکه دشمن ، هر مجاهدی را که دستگیر می‌کرد او را به‌عنوان بابی، زنده در آتش می‌سوزاند یا به طرز وحشیانه‌ای به‌قتل می‌رساند. اما محله امیرخیز همچنان آزادی را فریاد می‌کرد . لشکر استبداد به حیله‌ای تازه متوسل شد، آنان کنسول روسیه را مامور میانجیگری کردند و کنسول روس به‌همراه تنی چند از ریش‌سفیدان با خواندن آیه‌های یأس ، به محله‌ خیابانی نزد باقرخان رفتند و او را وادار کردند تا اسلحه را زمین بگذارد. پس از آن به محله امیرخیز نزد ستارخان رفتند و کنسول روس به ستارخان چنین گفت: دولت ایران مثل شیری قوی ‌پنجه است، اما شما مثل بره‌ای بی‌دفاع هستید، کدام طعمه دیگری خواهد شد؟

ستارخان پاسخ داد: مسلما بره طعمه شیر خواهد شد، اما شیر درٌنده و نیرومند ، مجاهدان و مشروطه‌طلبان هستند و دولت ایران برٌه بی‌دفاع است . اما کنسول روس بار دیگر گفت: من آسایش و رفاه مردم تبریز را می‌خواهم، و می‌دانم که شما و مجاهدین برای جان خود می‌جنگید. اما ستارخان پاسخ داد: خیر، ما برای ایران و آزادی و مشروطه می‌جنگیم.

 

بدین ترتیب کنسول روس در برابر پاسخ ستارخان، زبون و بیچاره شد. باقرخان چون دید که ستارخان تسلیم نشده بار دیگر اسلحه به‌دست گرفت. در همین زمان سرکردگان قشون دولتی اعلام کردند که بر سر در تمام خانه‌های تبریز باید پرچم سفید نصب شود و هر خانه‌ای که پرچم سفید نداشته باشد به عنوان بهایی ‌بودن ، خانه‌اش غارت و اهالی خانه قتل عام می‌گردند. به‌جز محله‌های خیابانی و امیرخیز ، تمام تبریز در کفنی سفید پوشیده شد ، اما ستارخان طی سخنانی انقلابی به یاران خود چنین گفت: می‌خواهیم از آتش دل‌ها، برای دشمن جهنمی سوزان بسازیم؛ اگر در برابر زورگو سر خم کنی، زورمندتر می‌شود. تبریز باید بشورد ، باید سرش را بالا نگه دارد.

به رهبری ستارخان، مجاهدان بر اسب‌های بیقرار خود نشستند و در زمانی که سه ساعت از نیمروز گذشته بود و شهر مثل یک گورستان خلوت بود ، مجاهدان به سوی محله‌های تسلیم ‌شده تبریز تاخت آوردند و ستارخان با شلیک یک گلوله ، نخستین پرچم سفید را هدف قرار داد، و با تمام وجود فریاد زد: به امید پیروزی مشروطه و آزادی. پرچم‌های سفید یکی پس از دیگری پایین آورده شد و شهر تبریز دوباره به خروش آمد؛ و پرچم آزادگی و افتخار را برافراشت. این بار محمدعلیشاه ، عین‌الدوله را والی آذربایجان و مامور فتح تبریز کرد، عین‌الدوله تبریز را محاصره نمود و راه‌های ورود آذوقه به تبریز را بست. مجاهدان با وجود گرسنگی و قحطی که بر تبریز حاکم شده بود همچنان می‌جنگیدند، و در یکی از شب‌ها که ستارخان در مقرٌ خویش نقشه جنگ را بررسی می‌کرد، مجاهدی زخمی را آوردند که از مداوا امتناع می‌کرد. ستارخان به او نزدیک شد و گفت: چرا نمی‌گذاری بر زخم تو مرهم نهند. مجاهد گفت: من یک دختر هستم و اینها نامحرمند، و از امثال من در صف مجاهدان زیاد هستند. ستارخان بلافاصله به دنبال مادر و خواهر خود فرستاد تا او را مداوا کنند.

در اثر تداوم قیام تبریز شهرهای دیگر ایران هم قیام کردند اما طبق توافق پنهانی محمدعلیشاه و دولت روس ، قوای روسیه برای فتح تبریز وارد آذربایجان شد. ستارخان که بار دیگر مام وطن را در خطر می‌دید، دستور ترک مخاصمه داد ، اما از سوی دیگر تهران به دست مجاهدان اصفهان، شیراز و رشت فتح شد (1288 خورشیدی)؛ و آنها از ستارخان و باقرخان خواستند تا برای افتتاح مجلس شورای ملی به تهران بیایند و مجاهدان تبریز این درخواست را پذیرفتند و در میان شور و غوغا و شادی مردم ، وارد تهران شدند . پس از چندی، دولت مشروطه ایران که در آتش نفاق بین دو حزب اعتدال و دمکرات می‌سوخت، دستور به خلع سلاح مجاهدان داد و مجاهدان برخلاف دستور ستارخان با خلع سلاح مخالفت کردند و قشون دولتی، پارک اتابک را که مقرٌ ستارخان و مجاهدان بود محاصره کرده و با آنان به جنگ پرداختند و بسیاری از مجاهدان را کشتند و تیری هم به پای ستارخان اصابت کرد. با وجود آنکه دولت مشروطه در قبال جانفشانی‌ها و دلاوری‌ها و پایداری‌های ستارخان و مجاهدان، پاسخ آنها را با گلوله داد ، ولیکن ستارخان گفت: اگر بهبود یابم ، بار دیگر در راه اعتلای وطن و آزادی، جانفشانی و مجاهدت خواهم کرد.

سه ماه پس از این حادثه، تهران و تمام شهرهای ایران در غم از دست‌دادن او به سوگ نشستند. و ستارخان ، سردار بزرگ ملی ایران، و قهرمان آزادی و پرچمدار دلاور انقلاب مشروطه در سن 48 سالگی درگذشت. یادش گرامی باد.

 

منبع:

برگرفته از "تاریخ ده هزار ساله ایران" از عبدالعظیم رضائی

 

 

در سال 1325 قمری/ 1276 خورشیدی انجمن ایالتی آذربایجان به واسطه رشادتهای ستارخان و همرزم او باقرخان به آنان لقب سردار ملی و سالار ملی اعطاء نمود.

 

               ...................................................................

 

 ستارخان سردار ملی

 

(وفات ستارخان در  25 آبانماه 1293 خورشیدی)

در بین مردانی که برای دفاع از مشروطیت و حقوق ملت دست به شمشیر برده و آنرا پس از استبداد صغیر دو مرتبه بازگردانیدند، ستارخان سردار ملی مقام اول را دارد؛ بحق او قهرمان مشروطیت ایران است.

ستارخان پیش از مشروطیت از لوطیان تبریز بود. لوطیان تبریز از قدیم طبقه خاصی را تشکیل میدادند و اخلاق و عادات بخصوصی داشتند. با حکومت و مأمورین دولت همیشه مخالفت می نمودند؛ چنانکه در عصر شاه طهماسب صفوی عده ای از آنان در عصیان طغیان نمودند و به مجازات رسیدند. پس از بروز اختلاف بین متشرعه و شیخیه، لوطی ها نیز دو دسته شدند و به مخالفت همدیگر برخاستند. اعمال و رفتار آنان مورد توجه طبقات مردم بود.

محمدامین خیابانی دیوانی به زبان ترکی درباره وقایع لوطی های تبریز سروده که در عهد نادرمیرزا مؤلف "تاریخ تبریز" با وصف چند دفعه چاپ کمیاب بوده است. ستارخان از لوطیان بومی نبود، بلکه اصل او از قراجه داغ و از ایل محمدخانلو بود. خود به شیخیه اعتقاد داشت و روزگاری در اطراف شهر به سر می برد. پنهانی به مشهد رفته و برگشته بود.

ستارخان پس از اعلام مشروطیت به شهر آمد و به اسب فروشی اشتغال ورزید و سپس جزو مجاهدین مسلح گردید. پس از بمباردمان مجلس، دعوت انجمن ایالتی آذربایجان را که خود را به دنیا جانشین مجلس بمباردمان شده معرفی می کرد، قبول کرد. در محله امیرخیز با قوای دولتی جنگ نمود. با وصف شکست مجاهدین و سست شدن آنها، وی استقامت به خرج داد و تسلیم نشد و محله امیرخیز را به تصرف قشون دولتی نداد.

ژنرال قونسول روس به وی بیرق روسیه داده و تضمین می کرد که اگر تسلیم شود از تعرض محمدعلی شاه مصون باشد، اما او میهن پرست تر از آن بود که این پیشنهاد را قبول کند . آنقدر مقاومت کرد تا مجاهدین محلات دیگر به جنبش آمدند و قوای دولت را عقب راندند. این مقاومت به محمدعلی شاه معلوم ساخت که بلوای تبریز امری جدی است و ممکن است کار آن بلوا بالاتر گیرد و کار به جاهای باریکتر بکشد. این بود که عین الدوله را به محاصره تبریز فرستاد و از عشایر و خوانین نفر و اسلحه خواست. ستارخان بدواً اردوی ماکو را منهزم نمود و بعداً عین الدوله را عقب نشاند و بر تبریز مسلط شد.

پس از آنکه قشون روس وارد تبریز گردید، وی به شهبندری عثمانی (قونسولخانه) پناه برد و بالاخره به طهران رهسپار شد. در پایتخت مشروطه پذیرایی گرم و باشکوه از وی به عمل آمد. ستارخان با شاه و نایب السلطنه در یک کالسکه نشسته، با جلال تمام وارد شهر گشت و در باغ اتابک منزل گرفت.

چون پس از فتح تهران به دست ملیون، احتیاجی به وجود مجاهدین نبود و این جماعت با در دست داشتن اسلحه امنیت پایتخت را متزلزل می کردند، دولت مشروطه بر آن شد که اسلحه مجاهدین را جمع کند. مجاهدین تهران به منزل ستارخان سردار ملی جمع شده، بنای مقاومت را گذاشتند. در نتیجه تیراندازی ها تیری به پای او اصابت کرد و (بدین گونه پایی که در صحنه های آتش و خون دلیرانه و بی تزلزل گام زده بود با تیر دولت انقلابی از رفتار باز ایستاد و بنا به قول احمد کسروی "بدینسان یگانه قهرمان آزادی از پا درافتاد" - تاریخ هیجده ساله، ص 143) مجاهدین مغلوب شدند. در اثر آن تیر مزاج ستارخان علیل شد.

 

مرگ سردار ملی را عصر روز سه شنبه 25 آبانماه 1293 شمسی مطابق به 28 ذیحجه 1332 قمری نوشته اند. سردار هنگام پیوستن به جاودانگی 48 سال داشت. جسم بی روح وی را در مقبره طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم در شهر ری به خاک سپردند. آرامــگـــاه ســـردار تا سال 1324 شمسی وضع حقیرانه ای داشت. در این سال پس از میتینگ طرفداران پرشور ستارخان بر سر قبر وی، یک آرامگاه موقتی ساخته شد. ولی یک سال بعد این آرامگاه با خاک یکسان شد. بعدها به همت امیرخیزی و دیگران، سنگ قبری برای آرامگاه سردار تهیه شد که به قول سلام الله جاوید "اگر چه لایق آن مرحوم نبوده، ولی از هیچ بهتر است".

این بود تاریخ زندگانی پرحادثه مردی که مشروطیت ایران را نجات داده است. در یک خانواده کوچک به دنیا آمد، در یک محیط فاسد تربیت شد، در یک ساعت بحرانی دست به اسلحه برد. چون مدافع مشروطیت بود او از یک حرکت مترقی دفاع کرد و نامش جاویدان شد....

درباره ستارخان خیلی چیزها نوشته و گفته اند. در خارج از آذربایجان او را به درستی نشناخته اند. در خود آذربایجان نیز چون مردم عادی نمی توانستند بر خود هموار کنند که یک نفر اسب فروش بر یک شهر بلکه بر یک ایالت فرمانروا باشد. درباره او برای کوچک کردن او قصه ها ساختند و پرداختند. اما حقیقت قضیه اینکه وی مردی شجاع و میهن پرست و نسبت به مشروطیت صمیمی بود و چون از آن دفاع کرده، قهرمان مشروطیت به شمار رفته است و خالی از ضعف و نقص نبوده است. غیر از آن هم نمی شد از وی متوقع بود و جوانمردی هایی هم داشته است.
دو برادر و یک برادرزاده او را سالداتها
ی روس به دار زده اند، یعنی در راه مشروطیت قربانی داده است؛ بنابراین سزاوار احترام است.

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٦/٩ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ محسن صادقی ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سرگروه علوم اجتماعی و دبیر مدرسه راهنمایی اینده سازان شهرستان جهرم
نويسندگان
موضوعات وب
 
آرشيو مطالب